باوركن دلم تنگ مي شود
وقتي كنارپنجره به يادتو
گلهاي ياس وريحان رانگاه مي كنم
باوركن دلم تنگ مي شود
وقتي لانه عشقم را
بربلندترين بام دنيا مي نهم
به ديدنم بيا
تاگلهاي شكوفه روي پيراهنم باز شوند
شايد فردانباشم
تاقلبم به تو شكوفه تعارف كند
وقتي بي تو دركوهستانهاي مهيب سرگردانم
وقتي چراغي خاموش دراطاقي متروكم
وقتي دوست دارم هميشه به توخيره شوم
هنگامي كه ساعت قلبم را روي دوست داشتن تنظيم مي كنم
وقتي به يادتو باحافظ حرف مي زنم
دوست دارم به ديدنم بيايي
هنوزدستهاي من نفس مي كشند
هنوزگل شب بورا دوست دارم
هنوزدلم به ياد گلهاي اطلسي مي تپد
هنوزشمعداني هاي كنارحوض خانه مان رافراموش نكرده ام
هنوزچشمهاي هميشه بيدارم به انتظارتوست
وقتي كه تو
شادمانه ازپلكان حرفهايم بالا مي رفتي
هنگامي كه درآسمان ناپيدا مي شدي
هنگامي كه بايادتو
زمستان راكه دراستخوانهايم خانه كرده بود
جايگاه بهاربودومحل تولد شكوفه ها
وقتي شكوفه هاي دلم درانتظارتوپرپر مي شدند
دوست داشتم به ديدنم بيايي
احوال مرا ازكبوتران عاشق
ازكاجهاي هميشه بيدار
وازعطرگلهاي اطلسي
وازاسم توكه هميشه به يادم هست
بپرسي
به ديدنم بيا...
وتمام فصلها رادرسبدي بريز وبرايم بياور
بيا
تا دوباره ازجا برخيزم
ودلتنگي هايم رابيرون بريزم
مگذار
دراين چندروزمانده
همانند برگهاي پاييزي فرو ريزم
پس به ديدنم بيا
ومراازسرگرداني نجات ده .
تومي گفتي دلتنگ نباشم
پاييز آمده ورفته
وسنگيني غم هاي لحظه هاي جدايي تمام شده
ولي من هنوزحضورت راباورندارم
دربهار اولين باراني كه باريد
واولين سبزه اي كه رشدكرد
زيرآسمان آبي خدا
تورافريادزدم
وتودرآخرين لحظه غربت تنهايي
درواپسين لحظات
كه دستهاي غم زده پاييزي رابه دست باد مي سپردم
به سراغم آمدي ...
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن.